تبليغاتX
عشق و دوستی

عشق و دوستی

شعر, عکس, جمله های عاشقانه

فاطمه هنوز هم، فاطمه است

بضی از وقتها برخی از تعابیر آنقدر زیبا هستند که مانندی ندارد برای خودشان آیه ای هستند اما بشری. می خواستم مطلبی برای خانم فاطمه زهرا بنویسم تا دراین ایام آئین سوگواری را به جا آورده باشیم. اما هرچه کردم نتوانستم جملات شریعتی را از ذهنم بزدایم. تعابیر و نثر آنقدر زیبا و شیواست که مانندی ندارد. و در مقابلش سر تسلیم فرود می آوری و خودت را به آن می سپاری. از این جمله اند تعابیر که دکتر برای خانم فاطمه زهرا آورده است. مصیبت را خدمت فرزندشان حجت بن الحسن(ع) تسلیت می گوییم و ای کاش که فاطمه از ما راضی باشد 

Www.Download.Blogfa.Com

هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌های مریم را بیان کرده‌اند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه ‌شان را به کار گرفته ‌اند.

اما مجموعه‌ گفته‌ها و اندیشه ‌ها و کوششها و هنرمندی ‌های همه در طول این قرن‌های بسیار، به اندازه‌ این کلمه نتوانسته ‌اند عظمت‌های مریم را بازگویند که: "مریم (س)، مادر عیسی (ع) است ".
و من خواستم با چنین شیوه ‌ای از فاطمه بگویم. باز درماندم :

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ‌ی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است ». 

به همین جا ختم نمیشه یه داستان خیلی کوچولو و قشنگ هم براتون در ادامه مطلب قرار دادم اونم بخونید تا بهشتی بشید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 7:26  توسط عاشق  | 

 

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ

ــ

ـ

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 12:59  توسط عاشق  | 

عشق به فاطمه ی زهرا

عشق به فاطمه ی زهرا

یه داستانی لطفا تا آخرش بخونید تا بفهمید فاطمه ی زهرا حتی عشق به اون چقدر با ارزشه

میگن وقتی فاطمه ی زهرا میرفت بهشت دم در بهشت  خدا به ایشان فرمود قبل از این که داخل شوی برو برگرد به دنیا و قشنگ نگاه کن کسانی را که به تو عشق  می ورزند و درد تو را به سینه می زنند جمع کن و با خود بیار. ایشان هم برگشتند و کسانی را آوردند و باز هم موقع وارد شدن به بهشت از آن انسانهایی که آمده بوند گفنتد ما میخواهیم بدانیم چقدر حضرت فاطمه ی زهرا برای خدا ارزشمند است

به همین علت خدا به آنها گفت برای اینکه بفهمید چقدر حضرت فاطمه ی زهرا با ارزش است برگرید به دنیا و خوب بنگرید و انسانهایی را که حتی به عشق بانوی عالم تاب فاطمه ی زهرا حتی فقط یک لیوان آب هم داده اند بیابید و آنها را با خود بیاورید

یعنی اینکه حتی اگه کسی به عشق فاطمه ی زهرا فقط یه لقمه یا یک لیوان آب هم به کسی بده جاش تو بهشت پس دوست دارم همتون بهشتی بشید مخصوصا شما

حالا شما دوست عزیز اگه اینو خوندی و اشکت دراومد و خواستی کاری بکنی که وارد بهشت بشی تو رو خدا منو هم فراموش نکن اسم منم مجید شاید من نتونستم بیام ولی اگه گفتند که برگرد و کسی رو با خود بیار بدون منم به عشق فاطمه ی زهرا از این کارا کردم پس یادت نره

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 16:5  توسط عاشق  | 

مطالبی زیبا و خواندنی...

اگه چشمات مشکي يا عسلي دوستت دارم اگه موي تو کوتاست يا که بلند دوستت دارم اگه چون دوستم داري ميخواي اذيتم کني هر چقدر مي خواي اذيتم بکن دوستت دارم وقتي با برق چشات چشماموادب ميکني دو تا چشم من مي خوان بهت بگن دوستت دارم وقتي که دستم ومي گيري ونازش ميکني تو دلم داد ميزنم هزار دفعه دوستت دارم وقتي که نگام به نيمرخت عمود اين لبام دوتاشون ميخوان درگوشت بگن دوستت دارم اگه دوستم داري فقط يه بار درگوشم حالا نه بعدا"بگو دوستت دارم

نمي دانم که دانست او دليل گريه هايم را ؟ نمي دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را ؟ و مي دانم که مي دانست زعاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اين گونه دل بستم

ديشب چشم هايم را بر هم گذاشتم و آرزويي در دل کردم آرزويي هر چند بچه گانه هر چند از روي دل هر چند مي دانم ممکن است به آرزويم نرسم ولي حتي اگر به آرزويم نرسم! من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کني با تو هستم و خواهم بود هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتي اگر فاصله ها باعث دوري ديده ها گردد هميشه در دلم خواهي ماند جايي که جاي هيچ کسي نيست بجز تو و هيچ کسي نمي تواند جاي تو را در دلم بگيرد... نگاه معصومت در ياد من هميشه جاويد است براي هميشه

اگر تو امروز، آسمان را آبی می‌بینی، من فردا را. اگر فضای دلت پر از مهر و گرمای عشق است، و اگر قلبت تا ابدیت لبریز از شور عشق است، پس نگاه مرا ببین

اکنون که از عالم رویاها به دنیای حقیقی رسیده‌ام و حقیقت همچون رویا می‌نماید، اکنون که دست تو را در دست خود دارم، رهایت نخواهم کرد و آرزویم این است که تا ابدیت نخوابم تا احساس با تو بودن لحظه‌ای از من جدا نشود

قلبم را به تو امانت خواهم داد هرچند در هنگام سپردن به تو خود حضور ندارم مي روم مي روم به دياري كه تو نيز خود را براي رفتن به آنجا آماده كرده اي من نمي ميرم من زنده ام من زنده ام چون تو نفس مي كشي مرگم را جشن مي گيرم فقط و فقط بخاطر روز تولد دوباره تو . . . اي غريبه تولدت مبارك

زندگي اجبار است.....مرگ انتظار است.....عشق يك بار است....جدايي دشوار است...ولي ياد تو تكراراست

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 22:7  توسط عاشق  | 

عشق من!

رو بخار پنجره عکس تورونقاشی کردم

یادم افتاد که تو گفتی میرمو زود بر میگردم

حالا ازروزی که رفتی شیشه ها غبار گرفته

درو دیوار اتاقم رنگ انتظار گرفته

هنوزم به دوری تو دل من عادت نکرده

یه صداییه توگوشم که میگه اون بر میگرده

ازهمون وقتی که رفتی پشت هم بارون میباره

اخه این بارونا بدجور تورو یاد من میاره

واسه من جدایی از تو مثل قهر شب با ماهه

لااقل کاش میدونستی یکی اینجا چشم براهه

روی دیوارا نوشتم واسه من عزیزترینه

به خدا دیدن چشمات ارزوی اخرینه

اخرین خواهش قلبم از خدا فقط همینه

چشمای منتظر من دوباره تورو ببینه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 13:59  توسط عاشق  | 

میدونی دوست دارم یعنی چه؟؟

تقدیم به بهترین دوستم الیا خانم

(د):داشتن تو,  حتی برای لحظه ای, به تمام عمر بی کسی ام می ارزد. همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند.

(و):وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد.

(س):سر سپرده ی برق نگاه توام, لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی.

(ت):تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم.

(د):دوری از تو را باور ندارم  حتی در رویا که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام.

(ا):آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند  وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری ...

(ر):رحم کن بر من دیوانه ی عاشق که تمامی وجودم را برای تو دادم.

(م):من دوست دارم نه تنها برای آنچه که هستی بلکه برای آنچه که هستم...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 15:11  توسط عاشق  | 

فصله ها زیادن ...

منو ببخش غریبه

یه آشنا نبودم

چله نشستم اما

ازت جدا نبودم

 

یه کلبه ساختم از عشق

موج اومد و خراب کرد

تموم نقشه هامو

اومد نقش بر آب کرد

 

دوستت دارم اگر چه

فاصله ها زیادن

نقطه چینای ممتد

تو رو به من ندادن

 

رو خاک غم نشسته

کسی که رفته بر باد

اون عاشق قدیمی

تو رو نبرده از یاد

 

طلسم دستای ما

شکسته می شد ای کاش

دارم میرم عزیزم

مواظب خودت باش

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 14:36  توسط عاشق  | 

دیوونه ی عاشق ...

اگه کسی دیوونته عاشقش باش

اگه کسی عاشقته دوستش داشته باش

اگه کسی دوستت داره بهش علاقه نشون بده

اگه بهت علاقه نشون داد فقط بهش لبخند بزن

اینطوری وقتی همیشه ازش یه پله عقب تر باشی

وقت ازت خسته شد و یه پله عقب موند

تازه می شید مثل هم................

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 14:31  توسط عاشق  | 

دوسش بدار تا دوست بداره ...

دیگه گریه کافی اگه دوسم داشت تنهام نمیذاشت

حالا که رفته باید یاد و خاطره هاش هم از ذهنم بره

دیگه بارون اونو به یادم نمیاره....

آنقدر آزادم که میتونم دلم را به راحتی به کسی بسپارم

به کسی که شاید از مردونگی چیزی بلد باشه..

حالا دیگه اسمش میون دفترام کهنه شده

دوست دارم تنهایی مو با یاد و خاطره دیگری پر کنم

فقط کافی چشماش رو فراموش کنم و این کار رو خواهم کرد

پس دوستش میدارم تا دوستم بدارد...!!!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 14:29  توسط عاشق  | 

چشمانم همیشه بارانیست ....

آمدی و آتش به جانم کردی و رفتی!تمام زندگیم را سوزاندی و رفتی!!                                                                                                                                 

رفتی و من را در دنیای این آدمهای بیوفا تنها گذاشتی!!قلبم را اسیر کردی و رفتی

به چشمانت نگاه کردم تا شاید عشق را در عمق چشمانم بخوانی اما

چشمانت را بستی!!!       

میخواستم دستانت را در دست بگیرم تا شاید گرمای عشقم را بفهمی

اما دستانت را پس کشیدی!!!

رویاهایم چه آسان خراب شد..!!

برو ولی بدان عاشق دل شکسته ای چشم انتظارت خواهد بود..!!   

برو ولی فراموشم نکن و بدان که چشمانم همیشه با یادت بارانیست...!!!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 14:26  توسط عاشق  | 

دوستت ندارم ...

دنیا را با تمام زیباییهایش به تو میبخشم فقط یک بار نگاهم بکن

مردم از بس که انتظارت را کشیدم!   یعنی میرسد روزی که تو از

در وارد شوی و من بار دیگر در آغوشت بگیرم؟

یعنی میشود که بار دیگر طعم لبهایت را بچشم؟

ای کاش میشد که دستانت تا همیشه برای من باشند !!

چه خوب بود در لحظه ی جدای به چشمانم نگاه میکردی  و آنوقت التماس را

در عمق آن میدی! شاید هم دیدی و بی توجه به عشقم از من گذشتی!!

فقط میخواهم بدانم بعد از من خاطراتت را با چه کسی قسمت میکنی؟

میرسد روزی که دوباره به سراغ من بیایی! اما آن روز نوبت من است که در چشمانت

نگاه کنم و با اطمینان بگویم:دوستت ندارم...!!!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 14:25  توسط عاشق  | 

تا ابد ...

واسه بودن با دل تو    از همه گذشتم ای یار

اما تو شکستی قلبم  رفتی و نموندی غمخوار

                         ***

چه عجیبه که هنوزم    عشقتو من میپرستم

واسه با تو بودن از نو    دل به هیچ کسی نبستم

                        ***

میخوام اینبار واسه تو   سوغاتی عشق وبیارم

اما اگه دوست نداشتی  قلبم و برات بذارم

                        ***

عاشقم مثل همیشه    بی تو من تنهاترینم

حالا که نیستی و رفتی  بذار از غمت بمیرم

                         ***

بدون ای عشق قشنگم  چشم به راه تو میمونم

تا  ابد با  یاد چشمات    قصه ی عشقو میخونم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 14:22  توسط عاشق  | 

فاصله ها ....

چشمانم را ميبندم تا شايد دوباره تو را ببينم

آري اين تو هستي كه با لبخند به طرفم مي آيي

دستانت را باز ميكني و من چه راحت در آغوشت جاي ميگيرم

اما وقتي چشمانم را باز ميكنم گوي فرسنگها از تو فاصله میگیرم

دوباره اشك مهمان چشمانم ميشود دوباره تو ميروي و من همان تنهاترين ميشوم

شمعي روشن ميكنم و ميبينم كه مثل من چه آرام ميسوزد و دم بر نمی آورد

چشمهايت لحظه اي تنهايم نميگذارند

اي مسافر تو چه كردي كه اينچنين اسيرت گشته ام

قسمت ميدهم تنهايم بگذارو از خيال خسته ام برو برو كه تو نيز از ديار همين آدمهاي بيوفا

 هستي همانهاي كه دم از وفا ميزنند اما لحظه اي به آن پايبند نیستند

ميخواهم عشق را بدست باد بسپارم تا براي هميشه در كشور تنهاي به پادشاهي بنشينم...!!!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 14:20  توسط عاشق  | 

تقدیم به همه ی شما دوستان ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 16:12  توسط عاشق  | 

عشق

                       به نام  عشق

می خواستم به بلندای نامت           شعری بگویم

تمام قافیه ها حقیر شدند              واژه ای همتای نامت           رنگ حضورندارد

به نام نامی عشق نامیدمت          جز تو قافیه ای                   برای عشق نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 15:57  توسط عاشق  | 

تو را دوست می دارم

تو را دوست میدارم نه برای فرار از تنهایی خویش

تو را دوست میدارم نه برای فراموش کردن شبهای گریه

تو را دوست میدارم نه برای آنکه شب ظلمانیم را با ماه وجودت مهتابی کردی

تو را دوست میدارم نه برای محبتی که به من ابراز می داری

تو را دوست می دارم نه به خاطر آن اندام اغوا کننده زنانه ات

تو را دوست میدارم نه به خاطر آن خنده ها که تو را مانند یک فرشته می کند

تو را دوست میدارم نه چون دلداده آن قلب معصوم و پاک تو باشم

تو را دوست میدارم نه از برای آنکه از مشکلات خویش رهایی یابم

تو را دوست میدارم نه از برای پیچش موهایت که دیوانه ام می کند

تو را دوست می دارم به خاطر خودت و فقط به خاطر خود تو. به خاطر آن غنچه ی نا شکفته ات که سالها در مقابل باد پرپر شده است و آه از خنده های تو که مرا به سرزمین رویا ها می برد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 15:47  توسط عاشق  | 

بی قراری...

در هوایت بی قرارم ای قرار من

بر سر راهی که رفتی من هنوز چشم در راهم

و در گوشم صدایت

و در ذهنم آخرین حرفهای ناتمامت

و در دستم تمام نامه هایت

و در قلبم عشق بی انتهایت

و بر لبم اسم زیبایت

و در رویا های ناتمامم دیدن روی زیبایت

و در کابوس دیدن شبنم اشک هایت

و اما من

نیستم در خلوت ترین گوشه ی قلبت

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 15:42  توسط عاشق  | 

اینا رو نگاه کن تا ثابت بشه که نباید به چشمات اعتماد کنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 15:26  توسط عاشق  | 

محبت....

تو همون حس غریبی که همیشه با منی                    تو بهوونه ی هر عاشق واسه زنده موندنی

تو امید انتظاری تو دلای نا امید                             مثل دیدن ستاره تو شبای نا پدید

چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور              هنوزم نرسیدی ای تجلی ظهور

با توام با تو که گفتی تکیه گاه عاشقایی                    میدونم یه دنیا نوری ساده ای بی انتهایی

مث لالایی بارون تو کویر بی صدایی                       تو خود عشقی میدونم ناجی فاصله هایی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی                   تو بهوونه ی هر عاشق واسه زنده موندنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 18:27  توسط عاشق  | 

جدایی...

جدايي را نمي خواستم خدا كرد                 اگر چشمهایم دریاست

نميدانم كدام نامرد دعا كرد                      تویی فانوس شبهایم

بميرد آنكه غربت را بنا كرد                     اگر حرفی زنم از گل

تو را از من مرا از تو جدا كرد               تویی مفهوم و معنایش

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 16:45  توسط عاشق  | 

جمله های عاشقانه ....

همه میگن یکسال 365روز و هر روز 24 ساعت و هر ساعت 60 دقیقه و هر دقیقه 60 ثانیه . اما هیچکس به من نگفت که یک ثانیه بی توبودن یعنی چقدر ؟

 

برای شکوندن یه دل فقط یه لحظه وقت میخوای ولی برای اینکه دوباره بدستش بیاری شاید هیچ وقت فرصت نداشته باشی پس قدر دوستانتون بدونید!!

 

می پرسند که چرا دوستت دارم ؟؟؟

سوال بی خودی است!!!

باید می پرسیدند که چرا نفس میکشم؟

 

من غریبه ی دیروزم آشنای امروز و فراموش شده ی فردا ......... پس در آشنایی امروز می نگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی!!

 

زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم...

تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما من نیاموختم که چگونه تو را فراموش کنم...

 

هیچوقت مغرور نشو....

برگا وقتی می ریزن که فکر می کنن طلا شدن....

 

عشق از دو ستی پرسید فرق من وتو در چیست؟

دوستی گفت من آدما رو با سلام آشنا میکنم تو با نگاه@@@ من آدما رو با دروغ جدا میکنم تو با مرگ

 

هیچ کس به کسی دل نبند... چون این دنیا اونقدر کوچیکه که 2 تا دل کنار هم توش جا نمی گیره

اگر هم دل بستی جدا نشو ... چون این دنیا اونقدر بزرگه که دیگه نمیشه پیداش کرد

 

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی...

از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن. چون شاید هیچ وقت هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشه...

 

بهتر است غرورتان را به خاطر کسی که دوستش دارید از دست بدهید تا اینکه او را به خاطر غرورتان از دست بدهید

 

روی سنگ نوشتم دوستت دارم خرد شد

روی برف نوشتم دوستت دارم آب شد

روی آب نوشتم دوستت دارم آب برد

اکنون روی قلبم نوشتم دوستت دارم تا جاودان بماند

دوست داشتن....

شما نمی توانید کسی را وادار کنید که دوستتان بدارد. اما می توانید به کسی تبدیل شوید که دوستش می دارند.

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 16:38  توسط عاشق  | 

با تو بودن....

یکی بود یکی نبود ,اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم!

یکی داشت و یکی نداشت ,اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من بودم!

یکی خواست و یکی نخواست ,اونی که خواست تو بودی اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم!

یکی آورد و یکی نیاورد ,اونی که آورد تو بودی اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم!

یکی برد و یکی باخت ,اونی که برد تو بودی اونی که دل به تو باخت من بودم!

یکی گفت و یکی نگفت ,اونی که گفت تو بودی اونی که "دوست دارم "رو به هیچ کس جز تو نگفت من بودم!

یکی ماند و یکی نماند,اونی که ماند تو بودی اونی که بدون تو نماند من بودم!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 16:37  توسط عاشق  | 

جمله های خیلی رمانتیک ....

هیچ وقت خنده ات را ترک نکن شایدیک نفر عاشق خنده هایت باشد.

شاید در این دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای یک نفر اندازه ی دنیا باشی.

 

گفته بودم که بیایی غم دل با تو بگویم                 چه بگویم که بیایی غم از دل برود

 

به چشمات بیاموز که هرکس ارزش دیدن ندارد

 

کسی میتواند به پای عشق بمیرد که پیش از آن زندگی در پیش چشم های او مرده باشد

 

اگر آدمی زندگی را دوست می داشت هرگز در ابتدای تولد نمی گریست

 

ساده ترین کار جهان این است که خود باشی

و دشوارترین کار جهان این است که کسی باشی که دیگرانت می خواهند...

 

دستهایم بوی گل میداد مرا به جرم چیدن گل دستگیر کردند ولی چرا کسی نفهمید شاید من گلی کاشته ام؟

 

مهم نیست که چه کسی باهات می خنده               مهم اینه که چه کسی باهات گریه می کنه

 

آنچه انسان را غرق می کند در آب افتادن نیست! بلکه زیر آب ماندن است

 

زندگی سه چیز است:

1-     اشکی که خشک میشود.

2-     لبخندی که محو می شود.

3-     یادی که در فراموشی میماند...

 

دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند مگر اینکه یکی از آنها برای رسیدن به دیگری بشکند.

لطفا نظر دهید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 16:35  توسط عاشق  | 

عشق یعنی این....

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست ....

عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود و او هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 15:23  توسط عاشق  | 

خوبی...

عشق مثل کسی میمونه که خیلی دوسش دارم

غنچه ها هنوز تشنه اند               نه تشنه ی آب                 نه تشنه ی خورشید 

   بلکه تشنه ی محبت تو                                              بلکه تشنه ی نگاه تو

غنچه های کوچک باغچه در چلچراغ چشم های تو چشمه ی خورشید را جستجو میکردند اما....

تو از چشمه ی چشم هایت محرومشان کردی

وقتی که به دیدن گلها می آمدی بهانه ای بود برای من که من هم برای دیدن تو بیایم

پس نه فقط گلها من را نیز محروم کردی پس خوبی کن و دوباره برگرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 15:21  توسط عاشق  | 

تقدیم به شما....

روی گلای نرگس                             با یک مداد قرمز

هزار دفعه نوشتم                            زندگی بی تو هرگز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 15:19  توسط عاشق  | 

تا آخرین نفس دوستت دارم...

اگر یک روز بهت گفتن هزار نفر دوستت دارند بدون اولیش منم.

اگر یک روز بهت گفتن صد نفر دوستت دارند بدون اولیش منم.

اگر یک روز بهت گفتن ده نفر دوستت دارند بدون اولیش منم.

اگر یک روز بهت گفتن یه نفر دوستت داره بدون اون منم.

اگر گفتن کسی دوستت نداره بدون که من مردم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 15:18  توسط عاشق  | 

یادمان باشد....

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم              وقت پرپر شدنش سوزو نوایی نکنیم

یادمان باشد سر سجاده عشق                     جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم              گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند              طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 15:14  توسط عاشق  | 

رویاها....

می دونی چرا وقتی گریه میکنی چشماتو میبندی؟

چرا وقتی می خوای بخندی وقتی می خوای کسی رو ببوسی وقتی می خوای بری تو رویا چشماتو میبندی ؟

چون قشنگ ترین چیز های این دنیا دیدنی نیستند...

دقایقی تو زندگی هست که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که میخوای اونو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 14:58  توسط عاشق  | 

بدترین درد

بدترین درد این نیست که عشقت بمیره

بدترین درد این نیست که به اونی که دوسش داری نرسی

بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه

بدترین درد اینم نیست که عاشق یکی باشی و اونم ندونه

بدترین درد اینه که یکی بمیره اونوقت بدونی دوست داشته!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 14:56  توسط عاشق  |